آمار سایت

آمار کلی
بازدید امروز: 20
بازدیدکننده امروز: 9
بازدید دیروز: 107
بازدید کننده دیروز: 58
ورودی گوگل امروز: 0
ورودی گوگل دیروز: 18
بازدید هفته: 127
بازدید ماه: 2,244
بازدید سال: 33,975
بازدید کلی: 33,975
» تعداد کاربران سایت: 1
آمار مطالب
»کل مطالب: 6
»کل نظرات: 0
اطلاعات شما
» آی پی شما: 54.80.148.252
» مرورگر شما:
» سیستم عامل شما:

آرشیو

مشاهده آرشیو

ترجمه کامل دروس عربی دهم

منتشر شده توسطکنکور برتردر تاریخ جمعه 27 اسفند 1395

وَ انْظُرْ إِلَی الشَّمسِ الَّتی جَذوَتُها مُسْتَعِرَه

وبه خورشيدی که پاره آتش آن فروزان است نگاه کن.

فيها ضياء وَ بِها حَرارَة مُنتَشِرَه

نوروروشنی درآن است وبه وسيله آن ،گرما وحرارت پراکنده است.

مَنْ ذَا الَّذی أَوْجَدَها فی الْجَو مِثلَ الشَّرَرَه

چه کسی آن را درفضا مانند اخگروپاره آتش پدید آورده است؟

ٰهُ الَّذی أَنعُمُهُ مُنهَمِرَه

ذاكَ هوَ اللّ

او همان خداوندی است که نعمتهایش ریزان وروان است.

ذو حِکمَة بالِغَة وَ قُدرَة مُقتَدِرَه

دارای حکمت وتدبيری کامل ونيروی توانمند است.

اُنْظُرْ إِلَی اللَّيلِ فَمَنْ أَوْجَدَ فيهِ قَمَرَه

به شب نگاه کن پس چه کسی ماهش را درآن پدید آورد ؟

وَ زانَهُ بِأَنْجُم کَالدُّرَرِ الْمُنتَشِرَه

وآن )شب(را با ستارگانی مانند مرواریدهای پراکنده زینت داد؟

وَ انْظُرْ إِلَی الْغَيمِ فَمَنْ أَنزَلَ مِنْهُ مَطَرَه

وبه ابر نگاه کن پس چه کسی ازآن بارانش را نازل کرد؟

اَلدَّرْسُ الثّانی )درس دوم (

اَلْمَواعِظُ الْعَدَدیَّةُ مِن رَسولِ اهللِ)صلّی اهللُ عليه وآلهِ وسلّم(. پندها و نصایح شمارشی

)عددی( از پيامبر خدا )ص(

اَلظلْمُ ثَالثَة :ظُلْم ال یَغْفِرُهُ اهللُ، وَ ظُلْم یَغْفِرُهُ، وَ ظُلْم ال یَتْرُکُهُ . فَامّا الظّلمُ الَّذی ال یَغفِرُهُ

اهللُ فَالشّركُ .قالَ اهللُ :﴿إنَّ الش ركَ لَظُلْم عَظيم ﴾

ظلم سه )نوع( است : ظلمی که خدا آنرا نمی بخشاید ، و ظلمی که آنرا می بخشاید و

ظلمی که آن را ترك نمی کند . و امّا ظلمی که خداوند آنرا نمی بخشاید ، شرك است

. خداوند فرمود : ﴿ قطعا شرك ظلم بزرگی است ﴾

وامَّا الظُّلمُ الَّذی یَغفِرُهُ اهللُ، فَظُلمُ الْعِبادِ انفُسَهُم فی ما بَينَهُم وَ بَينَ رَب هِم، وَ أمّا الظلم

الّذی ال یَتْرُکُهُ اهللُ،فَظُلمُ الْعِبادِ بَعْضِهِم بَعْضاً.

و امّا ظلمی که خداوند آنرا می بخشاید ، ظلم بندگان بر خودشان نسبت به آنچه ميان

آنها و خدایشان است ، و امّا ظلمی که خداوند آنرا ترك نمی کند ، ظلم بندگان به

یکدیگراست.

سَبع یَجْری للِعْبَدِ أجْرُهُنَّ وَ هوَ فی قبرهِ بعَدَ مَوتِهِ :مَنْ علَّمَ عِلمْاً،أوأجرَی نهرآً، أوْ حَفَرَ

بِئراً، أوغَرَسَ نَخالً،أوْ بَنَی مَسجِداً،أوْ وَرَّثَ مُصْحَفا،ًأوْ تَرَكَ وَلدَاً یسَتَغفِرُلَهُ بَعدَ مَوتِهِ.

هفت )چيز( بعد از آنکه انسان در قبرش باشد ثوابش برای او جاری می گردد : کسی

که دانشی را )به دیگران( یاد داده است )آموخته است( . آب نهری را جاری ساخته

است . چاهی را کنده است یا نخلی را کاشته است یا مسجدی راساخته است یا

مصحفی )قرآن مکتوب( را به ارث گذاشته است یا فرزندی را به جای گذاشته است

که بعد از مرگش برایش طلب آمرزش می کند .

جَعَلَ اهللُ الرَّحْمَةَ مِئَةَ جُزء ،فَأمْسَكَ عِندَهُ تِسعَةً وَ تِسعينَ جُزءاً وأَنزَلَ جُزءاً واحِداً، فَمِنْ

ٰلِكَ الْجُزءِ یَتَراحَمُ الْخَلْقُ .

ذ

خداوند برای رحمت صد جزء قرار داد و 99 جزء را نزد خود نگهداشت و یك جزء به

زمين فروفرستاد و از آن یك جزء بشر به همدیگر رحم می کنند .

إِنَّ طَعامَ الْواحِدِ یَکْفِی الِاثْنَينِ،وَ طَعامَ الِاثْنَينِ یَکْفِی الثَّالثَةَ واالربَعَةَ،کُلوا جَميعاً وَ ال

تَفَرَّقوا،فَإِنَّ الْبَرَکَةَ مَعَ الَجماعَةِ.

براستی یك غذا برای دونفر کافی می باشد و دو غذا برای سه و چهار نفر کافی می

باشد ، همگی بخورید و پراکنده نشوید ، و مسلما برکت همراه با جماعت است .

اِثنا نِ خَير مِن واحِد وَ ثَالثَة خَير مِنِ اثْنَينِ وأربَعَة خَير مِن ثَالثَة ؛ فَعَلَيکُم بِالْجَماعَةِ.

دو بهتر از یك است و سه بهتر از دو است و چهار بهتر از سه است ؛ و شما با جماعت

باشيد .

من أخلَصَ لِلهِ أربَعينَ صَباحاً،ظَهَرَتْ یَنابيعُ الحکمَةِ مِنْ قَلبِهِ عَلیَ لِسانِهِ.

هرکس چهل صبح برای خدا إخالص ورزد ، سرچشمه های حکمت و دانش از قلبش

بر زبانش جاری گردد .

أرْبَعَة قَليلُها کَثير :الْفَقرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ.

چهار )چيز( اندکش زیاد است : تنگدستی و درد و دشمنی )کينه ورزی( و آتش

)جهنّم(

اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ أجزاء تِسعَةُ أجزاء فِی طَلَبِ الْحَاللِ. عبادت ده جزء است که نُه )9 )جزء

در طلب )روزی( حالل است .

إذا کانَ اثْنانِ یَتَناجَيانِ فَال تَدْخُلْ بَينَهُما. هرگاه دو )نفر( با هم راز می گویند )درِ

گوشی نجوا می کنند( ، ميان آن دو وارد نشو .

اَلدَّرْسُ الثّالِثُ )درس سوم (

مَطَرُالسَّمَكِ ) باران ماهی(

هَل تُصَد قُ أنَ ترَی فی یَوم مِنَ الْایّامِ أَسماکاً تَتَساقَطُ مِنَ السَّماءِ؟!آیاباورمی کنی که

روزی ازروزها ماهی ها را ببينی که ازآسمان می افتند؟

إنَّ نزُولَ الْمَطَرِوَ الثَّلْجِ مِنَ السَّماءِ شَیء طبَيعیٌّ؛ مسلما بارش باران وبرف از آسمان

یك چيز طبيعی است.

ٰلِكَ الْمَطَرُ حَقيقَةً وَ

ِِٰنْ أ یُمْکِنُ أنَ نرَی مَطرَ السَّمَكِ؟ !هَل تظَنُّ أنَ یکَونَ ذ

وَلك

لَيسَ فِلْماً خَياليّاً؟ !

واما آیا امکان داردکه باران ماهی را ببينيم؟ آیا گمان می کنی که آن باران حقيقی

باشد. وفيلمی خيالی نيست.

ٰذِهِ الصُّوَرِ حَتَّی تُصَد قَ. خوب پس به این تصاویر نگاه کن تا باور

 

حَسَناً فَانْظُرْ إِلَی ه

کنی.

اُنظُرْ بِدِقَّة ؛ أنتَ تُشاهِدُ سُقوطَ الْاسَماكِ مِنَ السَّماءِ؛ کَأنَّ السَّماءَ تُمْطِرُ أَسماکاً . یُسَمّی

ٰذِهِ الظّاهِرَةَ الطَّبيعيَّةَ )مَطَرَ السَّمَكِ( النّاسُ ه

 

به دقت نگاه کن. توافتادن ماهی ها را از آسمان می بينی ، مثل اینکه آسمان ماهی ها

می بارد. مردم این پدیده طبيعی را باران ماهی می نامند .

ٰذِهِ الظّاهِرَةُ النّاسَ سَنَوات طَویلَةً فَما وَجَدوا لَها جَواباً .یَحْدُثُ )مَطَرُ

 

حَيَّرَتْ ه

السَّمَكِ( سَنَویّاً فی جُمهوریَّةِ الْهُندوراس فی أَمِریکَا الْوُسطَی.

این پدیده مردم را سالهای طوالنی شگفت زده کرده وبرای آن جوابی نيافتند باران

ماهی ساالنه در جمهوری هندوراس در امریکای مرکزی اتفاق می افتد.

تَحدُثُ هذِهِ الظّاهِرَةُ مَرَّتَينِ فی السَّنَةِ أَحياناً. فَيلُاحِظُ النّاسُ غَيمَةً سَوداءَ عَظيمَةً وَ

رَعداً وَ بَرقاً وَ ریاحاً قَویَّةً وَ مَطَراً شَدیداً لِمُدَّةِ ساعَتَينِ أَو أَکثَر.

این پدیده گاهی دوبار در سال اتفاق می افتد. ومردم به مدت دوساعت یا بيشتر تکه

ابر سياه بزرگی ورعد وبرق وبادهایی قوی وبارانی شدید را مالحظه می کنند.

ثُمَّ تصُبِحُ الْارَضُ مَفروشَةً بِالْاسَماكِ، فَيَأخُذُهَا النّاسُ لِطَبخِها وَ تَناوُلِها. حاوَلَ الْعُلَماءُ

مَعرِفَةَ سِر تِلْكَ الظّاهِرَةِ الْعَجيبَةِ؛

سپس زمين با ماهيها پوشيده می شود، ومردم آنها را برای پختن وخوردنش می برند.

دانشمندان برای شناخت راز آن پدیده ی عجيب تالش کردند.

فَأَرْسَلوا فَریقاً لِزیارَةِ الْمَکانِ وَالتَّعَرُّفِ عَلَی الْاسَماكِ الَّتی تَتَساقَطُ عَلَی الْاَرضِ بَعدَ

ٰذِهِ الْامطارِ الشَّدیدةِ،

 

ه

وگروهی را برای دیدن محل وشناختن ماهی هایی که بعد از این بارانهای شدید بر

زمين می افتند فرستادند.

ٰکِنَّ

فَوَجَدوا أَنَّ جَميعَ الْاسَماكِ الْمُنتَشِرَةِ عَلَی الْاَرضِ بِحَجم واحِد وَ نَوع واحِد ، وَل

الْغَریبَ فی الْاَمرِ أَنَّ الْاسَماكَ لَيسَتْ مُتَعَل قَةً بِالْمياهِ الْمُجاوِرَةِ

و آنها دریافتند که همه ماهی ها ی پراکنده شده در زمين به یك نوع واندازه هستند

واما شگفتی کار آن است که ماهی ها متعلق به آبهای مجاور نيستند.

بَلْ بِمياهِ الْمُحيطِ الْاَطْلَسی الَّذی یَبْعُدُ مَسافَةَ مِائَتَی کيلومتر عَنْ مَحَل سُقوطِ

الْاسَماكِ .

بلکه متعلق به آبهای اقيانوس اطلس هستند که به فاصله ی دویست کيلومتراز محل

سقوط ماهی ها دور هستند.

ٰذِهِ الظّاهِرَةِ؟ علت شکل گيری این پدیده چيست؟

 

ما هوَ سَبَبُ تَشکيلِ ه

یحْدُثُ إعْصار شدید فَيَسحَبُ الْاسَماكَ إلَی السَّماءِ بِقوَّة وَ یَأخُذُها إِلَی مَکان بَعيد وَ

عِندَما یَفقِدُ سُرعَتَهُ تَتَساقَطُ عَلَی الْاَرضِ .

گردباد شدیدی اتفاق می افتد ماهی ها را با قدرت به آسمان می کِشد وآنها را به

محلی دور می کشانند ووقتی سرعتش را از دست می دهد ماهيها بر روی زمين می

افتند.

ٰذَا الْيَومِ سَنَویّاً وَ یُسَمّونَهُ ) مِهرَجانَ مَطَرِ السَّمَكِ

 

یحَتفَلُ النّاسُ فی الْهُندوراس بِه

(.فَانزلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُم.

) اَلْبَقَرَة22)

مردم هندوراس ساالنه این روز را جشن می گيرند وآن را » جشنواره ی باران ماهی

می نامند« و)خداوند( از آسمان آبی را فرو فرستاد و به وسيله ی آن ازميوه ها رزق

وروزی را برای شما خارج کرد.

اَلدَّرْسُ الرّابِعُ )درس چهارم (

اَلتَّعایُشُ الس لْمیُّ )همزیستی مسالمت آميز(

لَقَد کانَتْ رِسالَةُ الْاسالمِ عَلَی مَر الْعُصورِ قائِمَةً عَلَی أَساسِ الْمَنطِقِ وَ اجْتِنابِ الْاِساءَةِ؛

ٰهَ یَقولُ:

فَإنَّ اللّ

قطعا پيام اسالم درگذر زمانها براساس منطق ودوری ازهر بدی استواربوده است.

وبراستی خداوند می فرماید.

﴿وَ ال تسَتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّي ئَةُ اِدفَع بالّتی هیَ أحسَنُ فَإذَا الّذی بَينَكَ وَبَينَهُ عَداوَة

کانَّهُ وَلی ّ حَميم ﴾ فُص لَتْ : 43

خوبی وبدی یکسان نمی باشد تو آن را با بهترین روش دفع کن پس آنگاه )می

بينی(کسی که بين تو واو دشمنی هست گویی یك دوست گرم وصميمی است .

إنَّ الْقُرآنَ یَأمُرُالْمُسلِمينَ ألَّا یسَبُوّا مَعبوداتِ الْمُشرِکينَ وَ الْکُفّارِ

همانا قران به مسلمانان امر می کند که خدایان مشرکان وکافران را دشنام ندهند.

فَهوَ یَقولُ:والتَسُبّوا الّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اهللِ فَيَسُبّوا اهللَ...﴾ الْانعام 801

وآن )قران( می فرماید:کسانی را که به غيرمی خوانند)دعوت می کنند( دشنام

ندهيددر نتيجه آنها )کافران به نادانی( خدا را دشنام می دهند.

ٰهيَّةَ؛﴿قُلْ الْإسالم یَحتَرِمُ الْاَدیانَ الْال

یا أهلَ الْکِتابِ تَعالَوا إلَی کَلِمَة سَواء بَينَنا

وَبَينَکُم أالّ نَعبُدَ إلّااهللَ وَ ال نشُركَ بِه شَيئاً )آلُ عِمران 43

اسالم ادیان الهی را محترم می شمارد،)ای پيامبر( بگوای اهل کتاب )یهود

ونصاری(بيائيداز کلمه ای که ميان ما وشما یکسان است پيروی کنيم فقط خدا را

عبادت کنيم وچيزی را برای او شریك قرار ندهيم.

یُؤَک دُ الْقُرآنُ عَلَی حُرّیَّةِ الْعَقيدَةِ : ﴿ال إکراهَ فِی الدّینِ...﴾الْبقرة 254

قران بر آزادی عقيده تاکيد می کند. هيچ اجباری در دین نيست.

ال یجَوزُ الْاصرارُ عَلَی نِقاطِ الخِالفِ وَ عَلَی الْعُدوانِ،لِانَّهُ ال ینَتَفِعُ بِهِ أحَد ؛وَ عَلَی کُل

النّاسِ أَن یَتعایَشوا مَعَ بَعضِهِم تَعایُشاً سِلْميّاً،مَعَ احْتِفاظِ کُل مِنهُم بِعَقائِدِهِ؛لِاَنَّهُ ﴿کُل

حِزب بِما لَدیهِم فَرِحونَ﴾ الرّوم :42

پافشاری بر نقاط اختالف ودشمنی را جایز نمی داند، به خاطر اینکه کسی از آن سود

نمی برد، بر همه مردم واجب است که هر کدام با حفظ عقاید خود با یکدگر همزیستی 

مسالمت آميز کنند. به خاطر اینکه هر حزب وگروهی به آنچه نزد خود دارند

خوشحالند.

اَلْبِالد الْاسالميَّةُ مَجموعَة مِنَ الشُّعوبِ الْکَثيرَ ةِ،تَختَلِفُ فی لُغاتِها وَ أَلْوانِها.

کشورهای اسالمی مجموعه ای از ملتهای متعدد هستند. در زبانهای خود ورنگهایشان

متفاوت می باشند .

قالَ اهللُ تَعالَی: خداوند بزرگ می فرماید:

﴿یاایُّها النّاسُ إنّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَر وَ أنثىَ وَ جَعَلْناکُم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ

أکرَمَکُم عِندَ اهللِ أتقاکُم﴾ اَلْحُجُرات 84

ای مردم ما شما را از یك مرد وزن آفریدیم وشما را ملتها وقبيله ها قرار دادیم تا

یکدیگر را بشناسيد قطعا گرامی ترین شما نزد خدا پرهيزگارترین شما ست.

ٰه)صلی اهلل عليه وآله وسلّم( وپيامبر خدا )ص(فرموده است

فَقَد قالَ رَسولُ اللّ

)یا أیُّها النّاسُ ،أال إنَّ رَبَّکُم واحِد وَ إنَّ أباکُم واحِد ؛أال ال فضلَ لِعرَبی عَلَی عَجَمی ّ،وَ ال

لِعَجَمی ّ عَلَی عَرَبی وَ ال لِاسوَدَ عَلَی أحمَرَ

وَ ال ألحمرَ علَی أسودَ إلّا بِالتَّقوَی (

ای مردم بدانيد که خدای شما یکی است وپدرتان یکی است قطعا نه هيچ عربی بر

غير عرب برتری دارد ونه هيچ غير عربی بر عرب نه هيچ سياهی بر سرخ ونه هيچ

سرخی بر سياه مگر با تقوی وپرهيز گاری.

یَأْمُرُنا الْقُرآنُ بِالْوَحدَةِ . ﴿وَ اعْتَصِموا بِحَبْلِ اهللِ جَميعاً وَ التَفَرَّقوا... ﴾آل عِمران804

قران ما را به وحدت ویکپارچگی دعوت می کند . وهمگی به ریسمان خدا چنگ بزنيد

وپراکنده نشوید.

یَتَجَلَّی ات حادُ الْاُمَّةِ الْاسالميَّةِ فی صُوَر کَثيرَة ،مِنهَا اجْتِماعُ الْمُسلِمينَ فی مَکان واحِد

فی الْحَج .

یکپارچگی امت اسالمی در شکلهای زیادی جلوه گر می شود. از جمله جمع شدن

مسلمانان در یك محل در حج .

اَلْمُسلِمونَ خُمْسُ سُکّانِ الْعالَمِ،یَعيشونَ فی مِساحَة واسِعَة مِنَ الْاَرضِ مِنَ الصّينِ إلَی

الْمُحيطِ الْاَطلَسی .

یك پنجم ساکنان جهان مسلمانان هستند در پهنای گسترده ای از زمين از چين تا

اقيانوس اطلس زندگی می کنند.

ٰهُ ... :إذا قالَ أَحَد کَالماً یفُرق الْمُسلِمينَ، فَاعْلَموا أَنَّهُ

قالَ الْامامُ الْخُمَينیُّ رَحِمَهُ اللّ

جاهِل أَوْ عالِم یُحاوِلُ بَثَّ الْخِالفِ بَينَ صُفوفِ الْمُسلِمينَ .

امام خمينی که خدا رحمتش کند فرمود:هر گاه کسی سخنی بگوید که مسلمانان را

پراکنده سازد. پس بدانيد که وی نادان است یا دانایی است که برای گسترش اختالف

دربين صفوف مسلمانان تالش می کند.

ٰهِ الْخامنئیّ : ورهبرمان آیت اهلل خامنه ای فرمودند:

وَ قالَ قائِدُنا آیَةُ اللّ

مَن رَأَی مِنکُ م أَحَداً یَدعو إلَی التَّفرِقَةِ، فَهُوَ عَميلُ الْعَدو .

هر کس از شما شخصی را ببيند که به تفرقه دعوت می کند پس وی مزدور دشمن

است.

اَلدَّرْسُ الْخامِسُ )درس پنجم (

ٰذاخَلْقُ اهللِ (لقمان 11 (* این خلقت خداوند است (*

 

﴿ه

اَلْغَوّاصونَ الَّذینَ ذَهَبوا إلَی أَعماقِ الْمُحيطِ لَيالً،شاهَدوا مِئاتِ الْمَصابيحِ الْکَهرَبائيَّةِ ذاتَ

أَلوان مُتَعَد دَة الَّتی ینَبعِ ثُ ضَوؤُها مِنَ الْاسَماكِ الْمُضيئَةِ،

غواص هایی که شبانه به أعماق اقيانوس رفتند ، صدها چراغ برقی با رنگ های

مختلف )رنگارنگ ( را مشاهده کردند که نورشان از ماهی های نورانی فرستاده می

شود .

وَ تحو لُ ظلَام الْبَحرِ إلَی نَهار مُضیء یَستَطيعُ فيهِ الْغَوّاصونَ الْتِقاطَ صُوَر فی أَضواءِ هذِهِ

الْاسَماكِ .

و تاریکی دریا را به روزی روشن تبدیل می کند که غواص ها در آن می توانند در نور

این ماهی ها عکس بگيرند.

اِکْتَشَفَ الْعُلَماءُ أنَّ هذِهِ الْضَواء تنَبعَثُ مِن نوَع مِنَ الْبَکتيریا الْمُضيئَةِ الَّتی تَعيشُ تَحتَ

عُيونِ تِلْكَ الْاسَماكِ .

دانشمندان کشف کردند که این نورها از نوعی باکتری نورانی فرستاده می شود که

زیر چشمان آن ماهی ها زندگی می کند .

هَل یُمکِنُ أَن یَستَفيدَ الْبَشَرُ یَوما مِنْ تِلْكَ الْمُعجِزَةِ الْبَحریَّةِ،وَ یَستَعينَ بِالْبَکتيریا

الْمُضيئَةِ لِإنارَةِ الْمُدُنِ؟

آیا امکان دارد که بشر روزی از این معجزه ی دریایی استفاده کند. و از باکتری نورانی

برای روشن کردن شهرها کمك بگيرد.

ٰكِ، لِانَّهُ )مَنْ طلَبَ شَيئا وَ جَدَّ وَجَدَ(

رُبَّما یسَتطَيعُ ذل

چه بسا بتواند ، زیرا " هر کس چيزی را خواست ) بخواهد ( و تالش کرد ، یافت .

)زیرا " هر کس چيزی را بخواهد و تالش کند ، می یابد . (

إنَّ لِسانَ الْقِط سِالح طِبّیٌّ دائِم ،لِاَنَّهُ مَملوء بِغُدَد تُفْرِزُ سائِالً مُطَه راً،فَيَلْعَقُ القْطُّ جُرْحَهُ

عِدَّةَ مَرّات حَتیَّ یَلتَئمَ .

قطعاً زبان گربه سالح دائمی است ؛ زیرا آن پر از غده هایی است که مایعی پاك کننده

ترشح می کند ،پس گربه چندین مرتبه زخمش را می ليسد تا زخمش بهبود یابد .

إنَّ بَعضَ الطُّيورِ وَالْحَيَواناتِ تَعْرِفُ بِغَریزَتِها الْاَعشابَ الط بّيَّةَ وَ تَعلَمُ کَيفَ تَستَعمِلُ

ٰذِهِ الْحَيَواناتُ اإل الْعُشبَ الْمُناسِبَ لِلْوِقایَةِ مِنَ الْامَراضِ المْختلَفِةِ؛وَ قدَ دَلَّتْ ه

نسانَ

عَلَی الْخَواص الط بّيَّةِ لِکَثير مِنَ النَّباتاتِ الْبَرّیَّةِ وَ غَيرِها.

قطعا بعضی از پرنده ها و حيوانات بنا به طبيعتشان گياهان دارویی را می شناسند . و

می دانند چگونه گياه مناسب را برای پيشگيری از بيماری های مختلف بکار گيرند ؛ و

این حيوانات انسان را به خواص درمانی بسياری از گياهان صحرایی و مانند آن

راهنمایی کرده اند .

إنَّ أَغلَبَ الْحَيَواناتِ إضافَةً إلَی امْتِالکِها لِلُغَة خاصَّة بِها،تَمْلكِ لُغَةً عامَّةً تَستَطيعُ مِنْ

خِاللِها أَن تَتَفاهَمَ مَعَ بَعضِها،

قطعا اغلب حيوانات عالوه بر داشتن زبانی مخصوص به خود ؛ زبان عمومی دیگری

دارند که به واسطه آن می توانند با همدیگر به تفاهم برسند،

فَلِلْغُرابِ صَوت یُحَذ رُبِهِ بَقيَّةَ الْحَيَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ سَریعاً عَنْ مِنطَقَةِ الْخَطَرِ،فَهوَ بِمَنزَ

لَةِ جاسوس مِنْ جَواسيسِ الْغابَةِ.

پس کالغ صدایی دارد که به وسيله آن به سایر حيوانات هشدار می دهد تا به سرعت

از منطقه خطر دور شوند . پس آن مانند جاسوسی از جاسوس های جنگل است .

للِبَط خِزانات طَبيعيَّة بِالْقُربِ مِنْ أَذنابِها تحَتوَی زَیتاً خاصّاً یَنتَشِر عَلَی أَجسادِها فَال

تَتَأَثَّرُ بِالْماءِ.

اردك نزدیك دم هایش انبارهای طبيعی دارد که روغن خاصی را در بر دارد که بر

بدنهایشان)اجسامشان( پخش می شود پس تحت تأثير آب قرار نمی گيرد .

تَستَطيعُ الْحِرباءُ أنَ تُدیرَ عَينَيها فی ات جاهات مخُتلَفِةَ دونَ أنَ تحُر كَ رَأْسَها وَ هیَ

تَستَطيعُ أَنْ تَرَی فِی ات جاهَينِ فی وَقت واحِد .

آقتاب پرست می تواند چشمانش را به جهت های مختلف بچرخاند بدون آنکه سرش

راحرکت دهد وآن می تواند همزمان دوطرف را ببيند.

ٰذَا النَّقصَ بِتَحریكِ رَأسِها فی

 

ٰکِنَّها تُعَو ضُ ه

ال تتَحَرَّ كُ عَينُ الْبومَةِ،فَإِنَّها ثابِتَة ، وَل

کُل ناحيَة وَتَستَطيعُ أَنْ تُدیرَرَأسَها دائِرَةً کامِلَةً دونَ أَنْ

تُحَر كَ جِسمَها.

چشم جغد حرکت نمی کند ، وآن ثابت است ، اما اواین نقص را با حرکت دادن سرش

به هر جهتی جبران می کند و می تواند که سرش را کامال بچرخاند بدون این که

جسمش را حرکت دهد .

اَلدَّرْسُ السّادِسُ)درس ششم(

ذوالْقَرنَينِ )ذوالقرنين (

کانَ فی قَدیمِ الزَّمانِ مَلِك عادِل موَح د یُسَمَّی بِذی الْقَرنَينِ قَدْ أَعطاهُ اللّهُ الْقوَّةَ

وَالْعَظَمَةَ؛

درزمان قدیم پادشاه عادل ویکتاپرستی بودکه ذوالقرنين ناميده می شد و خداوند به

او قدرت وشکوه عطاکرده بود،

کانَ ذوالْقَرنَينِ یَحْکُمُ مَناطِقَ واسِعَةً مِنَ االْرَضِ شَرقاً وَ غَرباً وَ شَماالً.

ذوالقرنين بر مناطق وسيعی اززمين، شرق وغرب وشمال حکومت می کرد.

ذُکِرَ اسْمُهُ وَ أَعمالُهُ الصّالِحَةُ بِعِدَّةِ آیات فی الْقُرآنِ . نام وکارهای شایسته اش

درتعدادی ازآیات قرآن بيان شده است.

لمَّا اسْتَقَرَّتِ الْاوضاعُ لِذی الْقَرنَينِ فی بِالدِهِ، سارَ بِجُيوشِهِ الْعَظيمَةِ نَحْوَ الْمَناطِقِ

الْغَربيَّةِ مِنَ الْاَرْضِ یَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوْحيدِ وَ مُحارَبَةِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.

وقتی شرایط برای ذوالقرنين درکشورش استقرار یافت، باسپاهيان ولشکرباشکوهش

به سمت مناطق غربی زمين حرکت کرد درحالی که مردم را به سوی یکتاپرستی

ومبارزه با ظلم وفسادفرامی خواند.

فَکانَ النّاسُ یُرَح بونَ بِهِ فی مَسيرِهِ بِسَبَبِ عَدالتَهِ،وَ یَطْلُبونَ مِنْهُ أنَ یَحْکُمَ وَ یُدیرَ

شُؤونَهُم،حَتَّی وَصَلَ إلِیَ مَناطِقَ فيها مُستَنقَعات مياهُها ذاتُ رائِحَة کَریهَة .

مردم در مسيرحرکتش به علت عدالتش به اوخوشامد می گفتند وازاومی خواستندکه

حکمرانی کند وکارهایشان را اداره کند، تا اینکه به مناطقی رسيدکه درآن مرداب

هایی بود که آب هایش دارای بویی ناپسند بودند )آبهایش بوی بدی داشت(

ٰذِهِ المْستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ .

 

وَ وَجَدَ قُرْبَ ه

ونزدیك این باتالق هامردمی را یافت)دید( که برخی ازآنان تبهکاروفاسد و برخی

درستکار بودند.

ُِٰ فی شَأنِهِم وَخَيَّرَهُ فی مُحارَبَةِ الْمُشْرِکينَ الْفاسِدینَ مِنْهُم أَوْ إِصْالحِهِم

فَخاطَبَهُ اهللّ

وَهِدایَتِهِم.

پس خداوند در مورد آنها اورا موردخطاب قرارداد وبه اودرجنگ با مشرکان فاسد

ازآنها یا اصالح وهدایتشان اختيارداد.

ٰهِ.

فَاخْتارَ ذوالْقَرنَينِ هِدایَتَهُم وَ دَعْوَتَهُم إِلَی التَّوحيدِ وَ الْایمانِ بِاللّ

ذوالقرنين هدایت ودعوت آنها را به یکتاپرستی وایمان به خداوند برگزید.

فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَةِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدینَ مِنهُم وَ دَبَّرَ شُؤونَهُم.

پس باعدالت برآنها حکومت کرد وفاسدین آنها را اصالح کرد وکارهایشان را اداره

کرد.

ثُمَّ سارَ بِجُيوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ.فَأَطاعَهُ کَثير مِنَ الْاُمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ وَ هَيبَتِهِ،

سپس باسپاهيانش به سمت شرق حرکت کرد. وبسياری ازامت ها ازاواطاعت کردند

وبخاطر عدالت وشکوهش ازاواستقبال کردند

حَتَّی وَصَلَ إِلَی قَوم غَيرِ مُتَمَد نينَ یَعيشونَ عيشَةً بِدائيَّةً،فَدَعاهُم لِالیمانِ بِاللّهِ وَ

حَکَمَهُم حَتَّی هَداهُم إلَی الص راطِ الْمُستَقيمِ وَ أَصْلَحَ حَياتَهُم وَ عَلَّمَهُم کَيفَ یَعيشونَ.

تا اینکه به قومی غيرمتمدن رسيدکه کامالً بدوی وابتدایی زندگی می کردند، پس

آنهارا به ایمان به خدا دعوت کرد وبرآنان حکمرانی کرد تا اینکه آنها را به راه راست

هدایت کرد وزندگی آنهارا اصالح کردوبه آنها یادداد که چگونه زندگی کنند.

ٰلك سارَ نَحوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیَ قَوم یَسکُنونَ قُرْبَ مَضيق بَينَ

وَ بَعدَ ذ

جَبَلينِ مُرتَفِعَينِ،

وبعدازآن به سمت شمال حرکت کرد، تا اینکه به قومی رسيد که نزدیك تنگه ای بين

دوکوه بلند زندگی می کردند،

ٰؤالءِ الْقَومُ عَظَمَةَ جَيشِهِ وَ أَعمالَهُ الصّالِحَةَ فَاغْتَنَمُوا الْفُرصَةَ مِنْ وُصولِهِ؛

 

فَرَأَی ه

و این قوم عظمت سپاه وی وکارهای شایسته اش را دیدند واز )لحظه( رسيدن وی

فرصت را غنيمت شمردند،

لِاَنَّهُم کانوا فی عَذاب شَدید مِنْ قَبيلَتينِ وَحشيَّتَينِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلكَ الْجِبالِ؛

زیرا ازدوقبيله ی وحشی که پشت آن کوهها زندگی می کردند در رنج وعذاب

شدیدی بودند.

فَقالوا لَهُ :إنَّ رِجالَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ مُفسِدونَ یَهجُمونَ عَلَينا بَينَ الْحينِ وَ الْاخَرِ مِنْ

ٰذَا الْمَضيقِ؛

 

ه

سپس به اوگفتند: مردان این دوقبيله فاسد هستند هرازگاهی از این تنگه به ما حمله

می کنند،

فَيُخَر بونَ بُيوتَنا وَ یَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبيلَتانِ هُما یَأجوجُ وَ مَأجوجُ.

وخانه های ما را خراب می کنند واموال ما راغارت می کنند، واین دوقبيله همان

»یأجوج ومأجوج« هستند.

ٰ لِذا طَلَبوا مِنهُ الْمُساعَدَةَ وَ قالوا لَهُ :نَرْجو مِنكَ إغِالقَ ه

ذَا الْمَضيقِ بِسَد عَظيم ،

به همين دليل ازاوکمك خواستند وبه اوگفتند: ازتومی خواهيم که این تنگه را با سد

بزرگی ببندی،

ٰذا؛

 

حَتَّی ال یَستَطيعَ الْعَدوُّ أَن یَهْجُمَ عَلَينا مِنهُ؛ وَ نَحنُ نُساعِدُكَ فی عَمَلِكَ ه

تا دشمن نتواند ازآنجا به ماحمله کند وما در این کارت به توکمك می کنيم،

ٰلِكَ بَعدَ ذ

ٰهِ خَير مِنْ

جاؤوا لَهُ بِهَدایا کَثيرَة ، فَرَفَضَها ذوالقَرنينِ وَ قالَ :عَطاءُ اللّ

عَطاءِ غَيرِهِ،

بعدازآن با هدایای زیادی نزد او آمدند، وذوالقرنين آنها را نپذیرفت وگفت: بخشش

خداوند بهترازبخشش غيراوست،

ٰلِكَ کَثيراً .

ٰذَا السَّد .فَرِحَ النّاسُ لِذ

 

وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدونی فی بِناءِ ه

وازشمامی خواهم که درساختن این سد به من کمك کنيد. مردم بخاطرآن خيلی

خوشحال شدند.

أَمَرَهُم ذوالْقَرنَينِ بِأَنْ یَأتوا بِالْحَدیدِ وَ النُّحاسِ،

ذوالقرنين به آنها دستورداد که آهن ومس بياورند،

ٰلِكَ الْمَضيقِ وَ أشَعَلُوا النّارَ حَتَّی ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَينَ الْحَدیدِ،

فَوَضَعَهُ فی ذ

سپس آن )مس( را درآن تنگه قرارداد و آتش را روشن کردند تا اینکه مس ذوب شد

ودرميان آهن وارد شد،

ٰذا،

 

فَأَصْبَحَ سَدّاً قَویّاً أَمامَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ، فَشَکَرَالْقَومُ الْمَلِكَ الصّالِحَ عَلَی عَمَلِهِ ه

وَ تخَلصَّوا مِن قَبيلَتَی یَأجوجَ وَ مَأجوجَ .

و سدّ محکمی مقابل این دوقبيله شد، پس مردم ازفرمانروای درستکار بخاطر این

کارش تشکر کردند، وازدوقبيله یأجوج ومأجوج رهایی یافتند.

وَ شَکَرَذوالْقَرنَينِ رَبَّهُ عَلَی نَجاحِهِ فی فُتوحاتِهِ.

وذوالقرنين ازپروردگارش بخاطرموفّقيت اودرپيروزی هایش سپاسگزاری کرد.

ٰذِهِ الْقِصَّةِ أَنَّ الْحُکّامَ نَفْهَمُ مِنْ ه

ٰهِ وَ الصّالِحينَ الْعادِلينَ مَحبوبونَ عِندَ اللّ

عِندَ

النّاسِ .

ازاین داستان می فهميم که حاکمان شایسته ی عادل ، نزدخدا ومردم محبوب

هستند.

اَلدَّرْسُ السّابِعُ )درس هفتم (

یا مَنْ فِی البحارِ عَجائِبُهُ ای آنکه شگفتی هایش دردریاهاست.

مِن دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبيرِ ازدعای جوشن کبير

یُشاهِدُ أَعضاءُ الْاسُرَةِ فِلْماً رائِعاً عَنِ الدُّلفينِ الَّذی أَنقَذَ إِنساناً مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَوْصَلَهُ إلِیَ

الشّاطِئِ.

اعضای خانواده فيلم جالبی ازدلفين می بينند که انسانی را ازغرق شدن نجات داده

واورا به ساحل رسانده است.

حامِد : ال أُصَد قُ؛ هذا أَمر عَجيب . یُحَي رُنی جِدّاً.حامد:باورنمی کنم،این کار شگفت

انگيزی است.خيلی مرا متحيّرمی کند.

الْأَبُ :یا وَلَدی، لَيْسَ عَجيباً، لِأَنَّ الدُّلفينَ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ .

پدر:ای فرزندم )پسرم(عجيب نيست،زیرا دلفين دوست انسان دردریاهاست.

صادِق : تَصدیقُهُ صَعب !یا أَبی، عَر فْنا عَلَی هذَا الصَّدیقِ .صادق:باورش سخت

است؟!ای پدرم،مارابااین دوست آشناگردان.

الْأَبُ : لهَ ذاکِرَة قوَیَّة ، وَ سَمْعُهُ یَفوقُ سَمْعَ الْاِنسانِ عَشْرَ مَرّات ،

پدر:اوحافظه ای قوی دارد،وشنوائيش ده برابر برتر ازشنوایی انسان می باشد.

وَ وَزنُهُ یَبلُغُ ضِعْفَی وَزنِ الْاِنسانِ تَقریباً، وَ هوَ مِنَ الْحَيَواناتِ اللَّبونَةِ الَّتی ترُضِعُ

صِغارَها.

ووزن او حدوداً به دوبرابر وزن انسان می رسد،وآن ازحيوانات پستانداری است که به

بچه هایش شيرمی دهد.

ٰلِكَ؟ نورا :إنَّهُ حَيَوان ذَکیٌّ یُحِبُّ مُساعَدَةَ الْانسانِ !أَ لَيْسَ کَذ

 

نورا:آن حيوان باهوشی است که کمك کردن به انسان را دوست دارد!آیا این

طورنيست؟

اَلْأَبُ : نَعَم؛ بِالتَّأکيدِ، تَستَطيعُ الدَّالفينُ أَنْ ترُشِدَنا إِلَی مَکانِ سُقوطِ طائِرَة أَوْمَکانِ

غَرَقِ سَفينَة .

پدر:بله،قطعاً،دلفين ها می توانند که مارا به محل سقوط هواپيمایی یا مکان غرق

شدن یك کشتی هدایت کنند.

الْأَمُ : تُؤَدّی الدَّالفينُ دوَرا مُهِمّا فی الحربِ وَ الس لمْ، وَ تکشِفُ ما تحتَ المْاءِ مِنْ

عَجائِبَ وَ أَسرار ،

مادر:دلفين ها نقش مهمی درجنگ وصلح ایفا می کنند،وآنچه را ازشگفتی ها واسرار

زیرآب هست کشف می کنند.)شگفتی ها واسرار زیرآب را کشف می کنند(.

وَ تُساعِدُ الْاِنسانَ عَلَی اکْتِشافِ أَماکِنِ تَجَمُّعِ الْاسَماكِ .وبه انسان درکشف محل های

تجمّع ماهيها کمك می کنند.

صادِق : رَأَیْتُ الدَّالفينَ تُؤَدّی حَرَکات جَماعيَّةً؛ فَهَلْ تَتَکَلَّمُ مَعاً؟

صادق:دلفين ها را دیدم که حرکات گروهی انجام می دادند؛آیا باهم صحبت می

کنند؟

اَلْاُمُّ : نَعَم؛ قَرَأتُ فی مَوسوعَة عِلْميَّة أَنَّ الْعُلَماءَ یُؤَک دونَ أَنَّها تَسْتَطيعُ أَنْ تَتَکَلَّمَ

بِاسْتِخدامِ أَصوات مُعَيَّنَة ،

مادر:بله؛دریك دانشنامه علمی خواندم که دانشمندان تاکيد می کنند که آنها می

توانند بابکارگيری صداهای مشخص صحبت کنند،

وَ أَنَّها تُغَنّی کَالطُّيورِ، وَ تَبکی کَالْاَطفالِ، وَ تصَفُر وَ تَضحَكُ کَالْاِنسانِ .

واینکه مانند پرندگان آواز می خوانند،وهمچون بچه ها گریه می کنند،ومثل انسان

سوت می زنند ومی خندند.

نورا :هَلْ لِلدَّالفينِ أَعداء ؟ نورا:آیا دلفين ها دشمنانی دارند؟

اَلْاَبُ : بِالتَّأکيدِ، تَحسَبُ الدَّالفينُ سَمَكَ الْقِرْشِ عَدوّاً لَها، فَإِذا وَقَعَ نَظَرُها عَلَی سَمَکَةِ

الْقِرْشِ،

پدر:قطعا،دلفين ها کوسه ماهی را برای خود یك دشمن به حساب می آورند،وهنگامی

که نگاهشان به کوسه ماهی بيافتد،

تَتَجَمَّعُ بِسُرعَة حَولَها، وَ تَضرِبُها بِأنُوفِهَا الْحادَّةِ وَتَقتُلُها.

به سرعت اطرافش جمع می شوند،وبابينی های تيزشان آنها را می زنند وآنها را می

کشند.

نورا : وَ هَل یُحِبُّ الدُّلفينُ الْإِنسانَ حَقّاً؟ نورا:وآیا درحقيقت دلفين انسان را دوست

دارد؟

اَلْاَبُ : نَعَم؛ تَعالَی نَقرَأْ هذَا الْخَبَرَ فی الْانتِرنِت ... سَحَبَ تَيّارُ الْماءِ رَجُالً إلَی الْاَعماقِ

بِشِدَّة ،

پدر:بله،بيا این خبر را دراینترنت بخوانيم... جریان آب مردی را به شدت به

اعماق)دریا( کشيد،

وَ بَعدَ نَجاتِهِ قالَ الرَّجُلُ :رَفَعَنی شَیء بَغتَةً إلَی الْاَعلَی بِقوَّة ، ثُمَّ أَخَذَنی إلَی الشّاطِئِ

ومرد بعد از نجاتش گفت:ناگهان چيزی مرا با قدرت به سمت باال برد،سپس مرا به

ساحل کشاند

ٰکِنّی رَأَیتُ دُلفيناً کَبيراً یَقفِزُ

وَ لَمّا عَزَمْتُ أنَ أشَکرُ مُنقِذی، ما وَجَدْتُ أَحَداً، وَل

قُربی فی الْماءِ بِفَرَح .

وهنگامی که تصميم گرفتم ازنجات دهنده ام تشکرکنم،کسی را نيافتم،اما دلفين

بزرگی را دیدم که کنارم درآب با خوشحالی

می پرید.

ٰهِ . اَلْاُمُّ : إنَّ الْبَحرَ وَ الْاسَماكَ نِعمَة عَظيمَة مِنَ اللّ

 

مادر:براستی دریا وماهيها نعمت بزرگی ازجانب خداوند هستند.

ٰهِ)ص(: رسول خدا)ص( فرمود:

قالَ رَسولُ اللّ

اَلنَّظَرُ فی ثَالثَةِ اشياءَ عِبادَة : نگاه کردن برسه چيز عبادت است:

اَلنَّظَرُ فِی الْمُصحَفِ، نگاه کردن به قرآن

وَ النَّظَرُ فی وَجهِ الْوالِدَینِ، ونگاه کردن به چهره پدرومادر

وَ النَّظَرُ فِی الْبَحرِ . ونگاه کردن به دریا.

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ )درس هشتم (

صِناعَةُ التَّلميعِ فی الْاَدَبِ الْفارِسی صنعت تلميع درادبيات فارسی

إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبيَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْاَحادیثِ وَ الْاَدعيَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْایرانيّونَ

وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبياتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبيَّةِ وَ الْفارِسيَّةِ وَ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛

قطعا زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست و بسياری از شاعران ایرانی از آن

استفاده کرده اند و برخی از آنها ابياتی را آميخته به عربی و فارسی سروده اند و آن

را مُلمّع ناميده اند ؛

لِکَثير مِنَ الشُّعَراءِ الْایرانيّينَ مُلَمَّعات ، مِنهُم حافِظ الشّيرازیُّ وَ سَعدیٌّ الشّيرازیُّ وَ

جَاللُ الدّینِ الرّومیُّ الْمَعروفُ بِالْمَولَوی .

بسياری از شاعران ایرانی مُلمّعاتی دارند از جمله : حافظ شيرازی و سعدی شيرازی و

جالل الدّین رومی معروف به مولوی.

مُلَمَّعُ حافِظ الشّيرازی لِسانِ الْغَيبِ ) مُلمّع لسان الغيب حافظ شيرازی(

از خون دل نوشتم نزدیك دوست نامه إنّی رَأَیتُ

دَهْراً مِنْ هَجْركِ الْقيامَه

نامه اى با دل خونين براى محبوبم نوشتم "که من روزگار را در دورى تو مانند

قيامت دیدم "

دارم من از فِراقش در دیده صد عالمت لَيْسَتْ دُموعُ

ٰذی لَنا الْعَالمَه؟

 

عَينی ه

من ازدورى او صدها نشانه درچشم دارم ، " آیا اشك هاى این دوچشم من ، نشانه و

عالمت برایمان نيست ؟ "

هر چند کازمودم از وی نبود سودم مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب

حَلَّتْ بِهِ النَّدامَه

هرچه که تجربه کردم ، ازجانب او فایده اى به من نرسيد " هرکس آزموده را

بيازماید ، پشيمانى نصيبش می شود "

پرسيدم از طبيبی احوالِ دوست گفتا فی بُعْدِها عَذاب

فی قرُبِهَا السَّالمَه

ازطبيبى درباره احوال محبوبم سوال کردم ، گفت : " در دوری و هجرانش رنج

وعذاب و درنزدیکى اش سالمتی و آسایش است "

ٰه ما

گفتم مالمت آید گر گِرد دوست گردم وَاللّ

رَأَیْنا حُبّاً بِال مَالمَه

گفتم اگر زیاد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع مى شوم "به خدا سوگند که

ما عشقى را بدون مالمت وسرزنش ندیدیم"

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شيرین حَتَّی یَذوقَ مِنْهُ

کَأْساً مِنَ الکَرامَه

حافظ درازاء دادن جان شيرین خواستار جامى شده است ، " تا ازآن )دادن جان( ،

جامى ازکرامت عشق بچشد "

مُلَمَّعُ سَعدی الشيرازیّ )مُلمّع سعدى شيرازى(

سَلِ ا لمَصانِعَ رَکْباً تَهيمُ فِی ا لْفَلوَاتِ تو قدرِ

آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

از آب انبارها دربارة سوارانی که در بيابان ها تشنه اند بپرس .تو قدر و ارزش آب را

چه مى دانى ، وقتى درکنارفرات هستى

شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن وَ إنْ هَجَرْتَ

سَواء عَشيَّتی و غَداتی

شبم با دیدن روى تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روى تو روشن مى شود. " واگر

مرا ترك کنی ، شب و روزم مساوى است "

اگر چه دیر بماندم اميد بر نگرفتم مَضَی

الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّكَ آتی

گرچه مدّت زیادى انتظارکشيدم ، امّا اميدم را از دست ندادم ، " زمان گذشت و دلم

مى گوید که تو مى آیى "

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنيدم اگر گِلی به

حقيقت عَجين آب حياتی

من انسانى به زیبایى تو نه دیده ام و نه شنيده ام ، اگر خمير آفرینش تو از آب وگِل

است ، حقيقتا آغشته به آب زندگانى است .

شبان تيره اميدم به صبح روی تو باشد وَ قَدْ

تُفَتَّشُ عَينُ الْحَياةِ فی الظُّلُماتِ

شب هاى تاریك من به اميد دیدن روى تو صبح مى شود، " وگاهى چشمة حيات

درتاریکى ها جستجو مى شود "

فَکَمْ تُمَر رُ عَيشی وَ أَنتَ حامِلُ شَهْد جواب

تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

چقدرزندگيم را تلخ مى کنى درحالى که تو این همه شهد وشيرینى داری ! ازدهان

شيرین تو جواب تلخ شنيدن زیباست !

نه پنج روزة عمرست عشق روی تو ما را وَجَدْتَ

رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتی

عاشق روى تو بودن براى ما فقط این پنج روزه عمردنيا نيست ، " اگرخاك قبرم را

ببویى ، بوى عشق را مى یابى "

وَصَفْتُ کُلَّ مَليح کَما تُحِبُّ وَ تَرْضَی محامد تو چه

گویم که ماورای صفاتی

هرزیبا روى با نمکی را وصف کردم همانطور که دوست دارى ومى پسندى " ستایش

هاى تورا چگونه بيان کنم که فراتر از وصف کردن هستى "

أَخافُ مِنكَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغيثُ وَ أَدنو که هم کمند

بالیی و هم کليد نجاتی

ازتو مى ترسم و به تواميد دارم وازتوکمك مى خواهم و به تو نزدیکى مى جویم " که

هم دامگه بال هستی وهم کليد نجات و رهایى هستى"

ز چشم دوست فتادم به کامة دل دشمن أَحِبَّتی

هَجَرونی کَما تَشاءُ عُداتی

به دلخواه وخواست دشمن ، ازچشم دوست افتادم و بى ارزش شدم ، " دوستانم مرا

ترك کردند همان طورکه دشمنا نم مى خواهند "

فراقنامة سعدی عجب که در تو نگيرد وَ إنْ

شَکَوْتُ إلَی الطَّيرِ نُحْنَ فِی الْوُکَناتِ

شگفتا شرح نامه جدایى سعدى درتو اثرنمى کند! " واگر به نزدپرندگان شکایت ببرم

، درالنه ها مى گریند وناله سرمى دهند "

دیدگاه های کاربران

دیدگاه خود را بیان کنید:

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی